تبلیغات
زایش درد - مطالب ابر زیستن
تلمیح می‌کنیم زایش روزانه درد را ، با قابلگی تجربه

با بهانه زیستن

یکشنبه 27 دی 1388 09:55 ق.ظ

نویسنده : راوی


من فردا به دنیا میام، می‌خوام واقعأ به دنیا بیام، دوباره متولد بشم، می‌خوام این ۲۴ ساعتی‌ که از ۲۰ سالگیم مونده رو زندگی‌ کنم، ۲۰ سالگی رو واقعاً حس کنم. یه حس خوب دارم. این که هستم ، میبینم، که لذت میبرم و رشد می‌کنم.

تو این ناحیه سنی‌ که الان هستم باید خیلی‌ با دقت راه برم، دوست ندارم فردا سر پیری  بگم که چه زود گذشت. یعنی‌ واقعا می‌شه که اینجوری نشه؟!! حسرت به دل بزرگ نشدم. جز ۲ ساله گذشته ، هیچ وقت حسرت بدلم نبود و نموند. ۲ سال گذشت. اما الان ۲۰ داره تموم می‌شه و من کاملا خودم رو ۱ آدم بزرگ میبینم. اینو حس می‌کنم که خیلی‌ از افکرم و احساساتم مثل قبل نیست.

الان داره میگذار، و پس فردا من ۲ بار متولد خواهم شد، به یاری همانی که دوستش دارم و دوستم دارد.این ۲۴ ساعت را زندگی‌ خواهم کرد بدون لحظه چشم بر هم گذاشتن.

یه بازی، اگه ۲۱ سالتون بود، اولین روز ۲۱سالگی تا آخرش چه کار  های رو میکردید و چه کار‌های  نمیکردید.

از مریم، امیر، آقای شیرزاد، علیرضا و دریای عزیز دعوت می‌شه، هر کدم هم لطفا ۲ نفر رو دعوت کنید !! تو بلاگ خودتون ۱ پست  در این بار بذارید.( مطمئناً به دارد آیندگان میخوره)

سفارشات تموم شد‌.

روزگارتون پر خاطره باد


llllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllll

ممنون علیرضا!!

صبا گفته که بگید اگر تولد ۲۱ سالگیتون بود، توی اون روز چی کار میکردید. حالا نمیدونم منظورش واقعا همون یه روز بوده یا اینکه کلا از 21 سالگی به بعد چی کار میکردید. من متولد 1363 هستم. حالا اگر حساب کنید میبینید که زیاد هم از 21 فاصله ندارم. روزهای تولد من معمولا فرقی با روزهای دیگه سال نداره. صبا اگر منظورت این بود که توی همون روز چی کار میکردم باید بگم نمیدونم. هر چی پیش میومد. کلا روز مهمی برام نیست. به اندازه ی بقیه ی روزهای دیگه برام مهمه. شاید مثلا 1 فروردین بهم بیشتر خوش بگذره. روز تولد خوش میگذرونن دیگه. با خانواده، با دوستها، با یاسمین، با اینترنت و خلاصه یا کار مفیدتر ازینا اگر داشتم هم انجام میدادم. بستگی داره!!! دفعه ی پیش که یه چیزی گفته بودی و قرار بود یه چیزی بنویسیم فکر کنم جوابم به نظرت بیربط اومد، بعدش هم خودتو لوث کردی و گفتی به هر حال ممنون که دعوتم رو قبول کردی. حالا ولی واقعا نمیدونم توی تولد 21 سالگی باید چه کار خاصی انجام داد که نقطه ی عطف بشه! نقطه ی عطف که یه روز مشخص نیست. من کارهای خوبی که از 21 سالگی به بعد برای حال و آینده م به نظرم میرسه که باید انجام میدادم رو همون موقع هم میدونستم چی هستند، ولی چون انجامشون ندادم، الان نمیدونم کارهای بهتر واسه ی اون زمان چی بودن. مثلا برای قبول شدن توی درسهای دانشگاهم احتیاج نداشتم که خیلی درس بخونم، ولی ازین غافل بودم که وقتی به این سن برسم برای مفید بودن برای خودم و اطرافیانم کل 24 ساعت رو هم وقت صرف یادگیری میکردم کم بود. حداقل باید از 18 سالگی میرفتم سر کار ولی نرفتم. در کل منظورم اینه که مهم نیست اولش چی جوری شروع میکنیم و نقطه ی عطف به وجود میاریم، مهم اینه که اون کاری که باید بکنیم، یا نباید بکنیم رو بکنیم. توی کاره که کار واسه آدم درست میشه.

llllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllll

مریم جان ممنون عزیزم

صبا ازم پرسیده بود :  اگه ۲۱ سالتون بود، اولین روز ۲۱سالگی تا آخرش چه کار  های رو میکردید و چه کار‌هایی  نمیکردید.  خب .... هاااااای ... جوانی ..... آخه صبا ! چرا آدمو یاد این چیزا میندازی ؟؟ عرض میشه که هزاران سال پیش وقتی من بیست و یک ساله بودم ، سال سوم دانشگاه بودم ... چه غلطی میکردم ؟؟ بذار فکر کنم ! ای بابا .... مخزن اطلاعاتی ذهنم سوراخ شد و همه چی ریخت بیرون ! دارم غرق میشم توی اطلاعات ! اون روز رو دقیق یادمه . با یه جعبه شیرینی رفتم تو کلاس و کلی هم کادو گرفتم ! خانومها جمیعا برام لوازم آرایش و چیز میزای خوچگل آورده بودن و آقایون همکلاسی هم یکیشون یه نیمه آجر رو توی چهار پنج تا جعبه خیلی قشنگ کادو کرده بود . یکیشون یه سوسک پلاستیکی یکیشون یه قلم راپید شماره ۲ و اوون یکی یه جفت لیوان که روشون عکس گربه بود !! آخیییی یادش به خیر . آخ !! یه جفت کفش شماره صفر " الفانتن شو " سیاه هم کادو دادن بهم !! یادتونه ؟ وقتی بچه بودیم کفش ملی از اینا داشت . هنوز دارمشوون ! یه آدم مهربونی هم بهم یه عطر " ایو سن لورن " کادو داد ..... ()

خیلی چیزا هست که نمیشه نوشت  ولی اگه برگردم به اوون دوران اول از همه بیشتر حواسم رو جمع میکنم و به اطرافیانم بیشتر توجه میکنم . من همیشه در مورد دور و بری هام به اصطلاح " شوت " میزدم ! مثلا اگه یکی ازم خواستگاری میکرد من نمیفهمیدم داره ازم درخواست ازدواج میکنه !!! ببین دیگه من چه نوبری هستم !!! شاید دلیل اصلیش این باشه که من در زمان طفولیت تنها دختر فامیل بودم و اطرافیانم یه مشت پسر شرور و شیطون بودن که من دست همه شونو از پشت بسته بودم ...البته هنوز هم همون گاگولی هستم که بودم ! بیشتر مردونه فکر میکنم تا زنونه ... شاید کمی بیشتر سعی میکردم ادای خانومها رو در بیارم !!! نکته بعدی اینه که سعی میکردم از این شاخه به اوون شاخه نپرم و ثبات قدم داشته باشم . متاسفانه هنوز هم همینجوری هستم . اون موقع پیش یکی از استاد هام کار میکردم . پروژه فرهنگستان توی دار آباد . هنوز دستی نقشه کشی میکردیم و کامپیوتر مثل الان عمومی نشده بود .

راستش هر چی فکر میکنم میبینم اگه دوباره برگردم اون دوره ، هیچ کاری نیست که حسرت به دلش باشم و بخوام انجام بدم . هر کاری لازم بوده انجام دادم . ولی اگه با تجربه الانم برگردم اون دوران مطمئنا مسیر زندگیم چیزی حدود صد و هشتاد درجه تغییر میکنه . 

خب ... من از شخص خاصی دعوت به نوشتن نمیکنم . همه میتونن اگه دلشون خواست بنویسن ... تجربه جالبیه . شخم زدن خاطرات .... چیزای خوبی از زیر خاک میان بیروون . باور کنین راست میگم ...





دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: زیستن ،
آخرین ویرایش: شنبه 3 بهمن 1388 06:45 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 2 1 2